یادم میآید وقتی نوبت به انتخاب رشته رسید، دلشوره عجیبی داشتم.
همه دور و برم حرف میزدند: «این رشته خوبه»، «اون رشته آیندهداریه»، «برو دنبال نظر ما».
من هم که نمیخواستم دعوا بشود یا کسی ناراحت شود، گوش دادم و بر اساس نظر دیگران تصمیم گرفتم.
رشتهای انتخاب کردم که به ظاهر منطقی بود، اما قلبم هیچ چیز نمیگفت.
ماههای اول، همه چیز خوب به نظر میرسید.
درسها را میخواندم، تکالیف را انجام میدادم و حتی نمرات متوسطی هم میگرفتم.
اما هر روز که میگذشت، حس میکردم چیزی در درونم میمیرد.
صبحها با بیمیلی بلند میشدم، کلاسها طولانی و خستهکننده بودند و هر جلسه، انرژی و انگیزهام کمتر میشد.
سختترین بخش، دیدن دوستانم بود که به نظر خوشحال و پرانرژی بودند.
گاهی حس میکردم همه دارند مسیر درستشان را طی میکنند و من عقب ماندهام.
شبها با خودم فکر میکردم: «چرا من نمیتوانم مثل آنها باشم؟ چرا چیزی که انتخاب کردم، مرا خوشحال نمیکند؟»
یک روز تصمیم گرفتم با خودم روراست باشم.
نشستم و همهی احساساتم را روی کاغذ نوشتم:
• چه چیزی مرا هیجانزده میکند؟
• چه کاری باعث میشود زمان را فراموش کنم؟
• چه استعدادهایی دارم که هنوز از آنها استفاده نکردهام؟
وقتی جوابها را دیدم، مثل پردهای که کنار رفته باشد، مسیر واقعیام روشن شد.
رشتهای که واقعاً دوست داشتم، همان جایی بود که استعداد و علاقهام در آن خلاصه میشد.
با یک نفس عمیق و ترس از قضاوت دیگران، تصمیم گرفتم مسیرم را تغییر دهم.
شروع مسیر جدید، پر از چالش بود:
• باید از صفر شروع میکردم
• باید سختتر از گذشته درس میخواندم
• برخی اطرافیان نمیفهمیدند چرا مسیرم را عوض کردم
• گاهی حس میکردم که نمیتوانم و دوباره به عقب برگردم
اما هر بار که یک قدم کوچک برمیداشتم، اعتماد به نفس بیشتری پیدا میکردم.
هر فصل مطالعه، هر آزمون تمرینی، هر تجربه جدید مرا به هدف نزدیکتر میکرد.
سالها بعد، وقتی در رشته مورد علاقهام ادامه تحصیل دادم و به جایگاهی رسیدم که هم استعدادم شکوفا شد و هم از مسیرم لذت بردم، فهمیدم:
همین شجاعت برای تغییر مسیر و تمرکز روی علاقه واقعی، کلید موفقیت واقعی است.
⸻
پیام داستان:
• انتخاب رشته برای خودت، نه برای دیگران
• اشتباه اولیه طبیعی است، اما مهم این است که مسیر واقعی خودت را پیدا کنی
• پذیرش خود و شجاعت برای تغییر، بزرگترین گام به سمت موفقیت است
• هر قدم کوچک و هر تلاش روزانه، تو را به مسیر درست میرساند.
از تجربی تا ریاضی: مسیر کشف علاقه واقعی 🎓✨
سال آخر دبیرستان بود و همه درگیر انتخاب رشته بودند.
من هم مثل بسیاری از همسن و سالها، ابتدا به سمت رشته تجربی رفتم.
چون خانواده و اطرافیان میگفتند: «پزشکی آینده دارد، درآمدش خوب است و همیشه جایگاه اجتماعی بالایی دارد.»
من هم بدون اینکه واقعاً به علاقه خودم گوش بدهم، قبول کردم و وارد تجربی شدم.
اوایل همه چیز خوب به نظر میرسید.
درسها را میخواندم، نمراتم قابل قبول بود، اما هر روز حس میکردم چیزی در درونم کم است.
ریاضی همیشه در دوران تحصیل مرا به وجد میآورد، مسئله حل کردن، فرمولها و منطق پشت آنها حس هیجان و لذت میداد، اما در تجربی این حس کمرنگ بود.
هر بار که به جمعبندی علوم و زیست نگاه میکردم، حس میکردم مسیر واقعی من اینجا نیست.
ماهها گذشت و ناراحتی درونم بیشتر شد.
شبها با خودم فکر میکردم: «چرا وقتی با ریاضی و مسائل منطقی کار میکنم، وقت میگذرد و هیجان دارم، اما با زیست و شیمی فقط فشار و استرس دارم؟»
این سؤال مرا به یک تصمیم بزرگ رساند: باید مسیرم را تغییر دهم.
تصمیم به تغییر رشته از تجربی به ریاضی، ترسناک و چالشبرانگیز بود:
• نگرانی از قضاوت اطرافیان و خانواده
• استرس عقب افتادن از برنامه دوستان
• تلاش بیشتر برای جبران دروس ریاضی
اما وقتی وارد رشته ریاضی شدم، همه چیز فرق کرد.
با هر مسئله حل شده، با هر فرمولی که درک میکردم، حس میکردم در مسیر درست هستم.
مطالعه دیگر اجبار نبود؛ شور و انگیزه واقعی داشتم.
تمرکز و پشتکارم افزایش یافت و هر روز اعتماد به نفسم بیشتر میشد.
و امروز، با نگاهی به گذشته، میبینم که همین شجاعت برای پذیرش علاقه واقعی و تغییر مسیر، بزرگترین گام من به سمت موفقیت و رضایت شخصی بوده است.
این مسیر نشان داد که انتخاب برای خودت، حتی اگر پرچالش باشد، همیشه بهتر از پیروی کورکورانه از دیگران است.
⸻
درسهای مهم از این تجربه:
• گوش دادن به علاقه و استعداد خود، مهمتر از نظر دیگران
• اشتباه اولیه طبیعی است؛ مهم تصمیم برای اصلاح مسیر است
• شجاعت برای تغییر مسیر، کلید رضایت و موفقیت
• تمرکز روی تلاش روزانه و کوچک، تو را به مسیر واقعی هدایت میکند.

