از ترس صحبت در جمع تا وکیل پایه یک دادگستری ⚖️
وقتی نوجوان بودم، حتی فکر کردن به صحبت کردن جلوی جمع، قلبم را به تپش میانداخت.
فقط تصورش کافی بود که دستهایم سرد شوند و صدایم بریزد.
کلاس درس، جلسات گروهی، حتی گفتوگو با دوستان جدید، همه تبدیل میشد به یک چالش بزرگ.
میترسیدم قضاوت شوم، اشتباه کنم یا دیگران بخندند.
این ترس باعث میشد خودم را عقب بکشم، فرصتها را از دست بدهم و صدایم شنیده نشود.
اوایل، فکر میکردم هیچ وقت نمیتوانم جلوی جمع صحبت کنم.
اما کمکم فهمیدم ترس، پایان راه نیست؛ فقط یک نشانه است که نشان میدهد باید رشد کنم.
شروع کردم با قدمهای کوچک:
• اول جلوی آینه تمرین میکردم
• بعد در جمعهای خیلی کوچک، حتی فقط با یک دوست، حرف میزدم
• به خودم قول دادم که هر روز یک فرصت کوچک برای صحبت کردن ایجاد کنم
با هر تلاش کوچک، اعتماد به نفسم کمی بیشتر شد.
هفتهها گذشت و توانستم در کلاس، در گروههای دانشآموزی و جلسات بحثی، آرامتر و مطمئنتر حرف بزنم.
ترس کمکم جای خود را به شجاعت و مهارت داد.
همزمان، علاقهام به حقوق و عدالت هم رشد کرد.
میدیدم چقدر مهم است که صدای کسی که نمیتواند دفاع کند، شنیده شود.
همین علاقه، من را به سمت مسیر وکالت کشاند.
سالها تمرین، مطالعه و تجربه پشت سر گذاشتم:
• مهارت سخنوری را با تمرین روزانه تقویت کردم
• در مسابقات مناظره شرکت کردم
• برای دفاع از ایدههایم در جمعهای بزرگ آماده شدم
و امروز، وقتی وکیل پایه یک دادگستری هستم، میبینم همان ترس نوجوانی، در واقع نقطه شروع مسیر من بوده.
ترس از صحبت کردن جلوی جمع، مرا مجبور کرد مهارت، اعتماد به نفس و شجاعت را تمرین کنم.
و حالا میتوانم در دادگاه، در دفاع از موکلان، با صدای بلند و مطمئن حضور داشته باشم.
⸻
پیام داستان:
• ترس، پایان راه نیست؛ شروع رشد است
• قدمهای کوچک و مداوم، اعتماد به نفس میسازند
• تمرین، تجربه و صبر، مسیر موفقیت را هموار میکنند
• حتی بزرگترین دستاوردها، از قدمهای کوچک و ساده شروع میشوند


